تبلیغات
چتر بارونی - مکن ای صبح طلوع....






















چتر بارونی

برایت می نویسم ... برای تو که باران منی...

این جا کجاست ؟ جه غوغایی است درمیان این خیمه ها که در دل سیاه صحرا اینچنین عاشقانه

قد علم کرده اند؟چگونه شبی است امشب که در میانن خیمه ها حر و زهیر سجاده ی عاشقانه

ای از اشک در مقابل پروردگار خود گشوده اند؟و کسی چه می داند چیست راز خیره ماندن ابوالفضل

به علقمه ؟همه عاشق تر شده اند... گویی شب دل های عاشق است...

چه سری در میان نگاه عاشق امام و قدم های استوار علی اکبر نهفته است؟فقط حسین می داند فردا

چه روزی است.فقط حسین می داند فردا همان عاشورایی است که آدم از ازل بر آن گریسته است ...

فقط حسین می داند در میان خنده ها کودکان و نگاه های عباس و نجوای یاران چه نهفته است .

و فقط حسین می داند دشت پر از خون یعنی چه ؟؟؟!!!

قلب حسین می زند از غم اسارت در چهل منزل ... غم حسین تیر و نیزه و گودال نیست ...

غم حسین داغ فرزندان نیست ... داغ آن طفلی نیست که در آغوشش دست و پا زد...داغ او چشمان

منتظر رباب نیست ... غم بی برادری نیست ... غم پرپر شدن علی اکبر نیست ... غم گوشواره ی دختران

است ... غم حسین غم تازیانه است ...غم حسین غم شام است و هلهله ی مستانه ی شامیان ...

کسی چه می داند حسین امشب را چگونه به صبح رساند ؟؟

بخواب ای دل ! وقت خواب کودکان است در آغوش پدر... بخواب فردا عاشوراست ... بخواب فردا روزتابیدن

خورشید است... روز تشنه ماندن .....

بخواب ای دل ! آرام اشک ریز وبخواب ...بگذار امشب را کودکان به آرامی بخوابند ...آرام تر اشک ریز...

رقیه هنوز بابا دارد ... بگذار کودکان آرام باشند ...دیگر خرابه فرصت آرام بودن به آنها نمی دهد...

بمیر ای دل ! اربابت دل در دل ندارد....

 

پ.ن اگر خوندید و دلتون شکست التماس دعا


نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 ساعت 07:44 ب.ظ توسط چتر بارونی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin