تبلیغات
چتر بارونی - لحظه ای پشت چراغ قرمز ...






















چتر بارونی

برایت می نویسم ... برای تو که باران منی...

صدای بوق های ممتد ... اتومبیل هایی که همچون قطار صف کشیده اند ...

و ناگهان چراغ چشمک زنِ نارنجی شان نظرم را جلب کرد ...و لبخندی از رضایت بر لبانم ...

گویا این همه سرو صدا از شادی است ! من, کنجکاو به دنبال ماشین عروس ...چشمانم

ناکام ماند .... دوباره با دقت بیشتر ! ماشین گل زده ای وجود ندارد ...

و دوباره هجوم پیاپی ِ بوق ها و چراغ های چشمک زن ... صدایی اضافه شد ...مغزم سوت کشید!

چشمانم همچنان جویای علت بود ...اندکی بعد آنچه باید می یافتم در مقابلم ظاهر شد ...

(تابلوی راهنمایی رانندگی ) و علامت دور برگردان آن وسط قد علم کرده بود !!!

صدای بوق ها و چشمک چراغ ها .... همه ی افکارم در چشم بر هم زدنی بر باد رفت ...

ماشین های سرد ِسنگین یکی پس از دیگری اخمو و با عجله پیچ را پشت سر می گذاشتند ...

چراغ سبز شد ؛ ماشین ِ ما حرکت کرد در حالی که صدای بوق های ممتد دور و دورتر می شد ...

 

پ.ن      گاهی دلم برای رودخونه, دریا , حتی صدای اعصاب خورد کن قورباغه تنگ میشه ...

دلم واسه بارون که به خاک جنگل می خوره ... واسه صدای بلبل عاشق ...واسه صدای جیرجیرک های

چندش آور ...واسه هرچی رنگ و بوی خدا داره تنگ میشه ...


نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389 ساعت 07:55 ب.ظ توسط چتر بارونی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin