تبلیغات
چتر بارونی - با یاد دبیرستان ....






















چتر بارونی

برایت می نویسم ... برای تو که باران منی...

می نویسم ...با دلی پر از شور ... با نشاطی به وسعت خنده های الکی  ..

می نویسم ... از برای ما ... از برای خاطرات جاوید ...

می نویسم با قلمی از جنس محبت تک تک لحظه های شیرین با هم بودن را ...

و می سرایم همانگونه که مرا آموختید نغمه های هم گام بودن در زیر باران را  ...

و براستی  گذر ثانیه ها به قدیمی شدن دوستیمان می ارزد  ...

من ! تو ! و آن توی دیگر !

آری ! همین ما سه نفر  ...

گویی همین دیروز بود ... حیاط دبیرستان ...

و کفش هایی که وجب به وجب حیاط را حفظ بود ...

کفش هایی که در باران خیس آب میشد .... و حتی جوراب های خیس ...

حتی آمپول پنی سیلینی که غذای من بود بعد از روز های بارانی ...

دستانمان که گرهی کور بر آن زده بودند ... گویی دیگر حس نداشت !

پاییز اینگونه می گذشت ... با اشک هایمان که در میان گریه ی آسمان گم بود ...

و خنده هایمان که در میان رعد برق جان میگرفت ...

تقویم ورق می  خورد ... زمین شکوفه باران ملائک میشد ...

و  ما همچنان  حیاط را با گام هایمان متر میکردیم ...

و ناخن هایی که سراسر زمستان را از سوز هوا حس نداشت ...

زمین لغزنده بود ...و این بار ما ؛همین ما سه نفر دست در دست هم

محکم و استوار گام بر میداشتیم ...

انقدر مستحکم گام برداشتیم تا زمستان خسته شد کمرش شکست زیر باز مقاومت ما ...

زمستان در خود فرو رفت و جوانه های بهار از میان زمین قد علم کرد ...

و ما همچنان لحظه ای هم متوقف نشدیم ... این بار در هوای خوش بهار

سه سال دبیرستان اینگونه گذشت ... همه ی فصل ها از پی هم گذشتند ....

فقط برای اینکه به ما ثابت  شود ...دوستیمان می ارزید به همه ی سرماها و سوز ها و امپول ها و

منفی هایی که بخاطر دیر سر کلاس رفتن نصیبمان شد ...!

ثانیه های گذشتند ...تاریخ همچنان بی تفاوت ورق خورد ...

ما چشمی بر هم زدیم و اکنون می بینیم زندگی دیروزمان خاطرات امروزمان است ...

امروز ما دلتنگی صحبت های تمام ناشدنی دیروزمان را با ورق زدن خاطرات دیروز جبران میکنیم ...

و چه زود گذشت آن همه خوشی ....و چه جاوید ماند ریشه های آن احساسات عمیق ...

و دبیرستان ...واژه ای پر تلخ های درس های زیاد ...و سرشار از شیرینی های با هم بودن ...

 

یادش بخیر ...

 

 

پ.ن    شاید به نظرت این پست شخصی بود  ....قبول دارم ....

           اما خودت رو جای من بذار ...به یاد خاطرات دبیرستان بیافت ...

          یاد دبیرستان رو زنده کن ...ارزشش رو داره !!!

 

پ.ن    تقدیم به مطی و مینی خیلی خیلی عزیزم    

 

 


نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390 ساعت 09:25 ب.ظ توسط چتر بارونی دبیرستانی های دیروز |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin