تبلیغات
چتر بارونی - به او ...






















چتر بارونی

برایت می نویسم ... برای تو که باران منی...

وقتی که قلم تاب نیاورد بر روی کاغذ ... وقتی که نور اتاق نوشتن را یار نباشد ... وقتی کاغذ سیاه باشد

در پرتو ظلمت اتاق  ... نویسنده را دیگر توان نوشتن نخواهد ماند ...

نویسنده پشت میز ...خیره ی خیره .... بی هیچ فکری ....

حتی کلمه ای در دالان مغرش پرسه نمی زند ... سکوت و کور ...

ازدحامی از عدم ... تجمعی از هیچ ....

آخر نویسنده را چه  شده ؟؟!! کلمات را چه شده ؟؟!! قلم را , کاغذ را , بودن را چه شده ؟؟؟!!

نویسنده محکوم است ... محکوم به ننوشتن ... محکوم به ماندن و نجنبیدن ...

نویسنده پشت میز ... اینبار الهامی از ماوراء عقل ...

نور کرم شب تابی که روی کاغذ نویسنده نشسته است ...

و اینبار گویا اندک جانی در رگ های قلم جاریست ...

قلم بر روی کاغذ لغزید

و تنها چیزی را نوشت که تمام زندگی نویسنده بود ...

عشق ....

پ . ن  ماه رمضان از راه رسید ... گویی همین دیروز بود  ثانیه های پایانی رمضان سال گذشته ...

           ای کاش امسال را دریابیم ..... دوستان خیلی التماس دعا ....

 

 


نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390 ساعت 12:57 ب.ظ توسط چتر بارونی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin