تبلیغات
چتر بارونی - دیشب باران بارید ...






















چتر بارونی

برایت می نویسم ... برای تو که باران منی...

دیشب را تا به صبح به خاطر داری ؟

تا صبح باران بارید ...

تا صبح آسمان یک ریز گریه کرد ...

و من در کنار پنجره ی خیال ...

در آغوش کشیدم  لحظه های با تو بودن را ...

من در زیر اشک های آسمان ...

 در زیر دل گرفته ی چتر بارانی ...

و تو آن بالا ...

جایی فرای تصور ...

جایی در اوج ...

چتری برای من ...چتری برای آسمان ...

چتری برای جهان ...

چتری در مقابل غم ها ...

اشک ها ...

و آنچه ناخوشی ست ...

به خاطر داری ... حرف های دیشب را  :

ای خوب ! ای چترِ چتر بارانی !

اکنون ...

اینجا ...

در قلب ماه تو ... در آغوش رمضان المبارک ...

در جوار سفره ی آسمانیت ...

در زیر باران رحمتت ...

از تو خواستم بشویی از من آنچه از آن من نمیدانی  اش...

 تا پاک گردانی مرا ... همچون زلال باران ...

و به راستی تو غفار الذنوبی ...

دیشب ...

عاشقانه هایم را شنیدی ...

و قنوت دستانم لبریز از باران رحمتت گشت ...

و همچنان باران می بارید ....

 

 

 

 


نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 05:23 ب.ظ توسط چتر بارونی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin