تبلیغات
چتر بارونی - قصه هزار و یک شب ...






















چتر بارونی

برایت می نویسم ... برای تو که باران منی...

قلبم را باز کردم برایت ...از دلم گفتم ...از دردها ...

از غصه های عجیب پیچ در پیچ...

از زندگی ...

لب گشودی ...

دیدم قلبت آکنده تر از من بود ...

قلبت را دیدم ...از پشت لرزش صدایت ...

و غم ها را از روی نت غم انگیز نجوایت خواندم...

ای رفیق ...حکایت ما بی شباهت به هم نبود ...

و چه مخزنی بودی و من بی خبر بودم ...

براستی می شود داستان قصه ی هزار و یک شب نوشت از برای حکایتمان ...

ای کاش در کنارت بود ...

ای رفیق ... فکرش را نکن ...

حداقل دل خوشی مان این باشد که سوزِ نی ِ جانمان یک صدا دارد ...

بیا هم آواز هم بگوییم خدایا شکرت ...

خدا مارا شنواست ...

 


نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390 ساعت 12:55 ق.ظ توسط چتر بارونی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin