تبلیغات
چتر بارونی - خستگی ...






















چتر بارونی

برایت می نویسم ... برای تو که باران منی...

ثانیه ها ...
حکایت همیشگی دویدنشان ...
خسته ام کرده ...
خسته ام ...
از نمی دانم چی خسته ام ...
گاهی از فشار روزمره ...
گاهی از درس ...
اما می دانم آن خستگی کمرشکنِ درونی این ها نیست ...


مدت هاست انتظار خدا را می کشم ...
مدت هاست بی هدف بر سر کوچه ی عمرم پرسه می زنم ...
پرسه زدن های بیهوده خسته ام کرده ...
بست نشسته ام منتظر خدا ...

بی هدفم ... 
خدا را گم کردم ... هدفم را می گویم ...
آنقدر دورم که از آن نور سویی بیش نمیبینم ...

خدا را میخواهم ...
اگر بیابمش... 
در آغوشش ... خستگی معنا ندارد ...
پوچی رنگی ندارد ...

دیگر پرسه زدن کافیست ...
 انتظار بس است ...
باید شروع کرد ...

آری از همین فردا ...ازهمین فردا که عرفه است ...
باید شروع کرد ...
باشد که هدف را بشناسم ...
باشد که خستگی ها پایان یابد ...


کاش باران ببارد ...
کاش!


نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1391 ساعت 08:58 ب.ظ توسط چتر بارونی نظرات |


(تعداد کل صفحات:[cb:pages_total]) [cb:pages_no]
Design By : Pars Skin